گفتند «پُر رو» نشو، شكست مي‏خوري!
به گزارشی از سایت تحلیلی خبری بینانیوز به نقل از بانی فیلم گفتگوی با بازیگر سریال پایتخت صورت گرفته که ...

به گزارشی از سایت تحلیلی خبری بینانیوز به نقل از بانی فیلم گفتگوی با بازیگر سریال پایتخت صورت گرفته که بدین شرح است :

 

 محسن تنابنده به عنوان طراح، نویسنده و یکی از بازیگران سریال «پایتخت» با شخصیت نقی به یکی از محبوب های نوروز تلویزیون در این سالها تبدیل شده است. او مهمان یک فنجان چای «بانی فیلم» شد تا از شکل گیری فیلمنامه جدید، انتخاب سوژه ها، پرداخت شخصیت ها، اندازه قصه های کوتاه و بلندو البته کاراکتر نقی بگوید. بازیگر چند نقش در سریال «شاهگوش» که در جشنواره فیلم فجر پارسال با «لامپ ۱۰۰» سعید آقاخانی حضور داشت، در این گفت و گو جدا از بحث در خصوص نکات فنی سریال درباره حواشی رخ داده برای این مجموعه در زمان پخش به نکاتی اشاره کرد که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود. اواخر این نشست خشایار الوند نیز به جمع ما اضافه شد و در این گفت و گو به خصوص در بحث فیلمنامه به عنوان یکی از نویسندگان سریال «پایتخت» محسن تنابنده را همراهی کرد که در بخش بعدی صحبت های او را نیز خواهید خواند. بخش نخست این گفت و گو را از نظر می گذرانید.
اصولاً تو خیلی آدم اهل ریسکی نیستی، کار کردن «پایتخت۳» یک ریسک بزرگ بود، قبول کن که می شد نتایج فعلی حاصل نشده و سریال با این استقبال روبرو نشود؟
– این که می گویی اهل ریسک نیستی درست می گویی، من برای انجام هر کاری خیلی دقت می کنم، اما برای هر کاری به هر حال یک درصد شکست وجود دارد.
بله هر کاری؟
-ولی من معمولاً به یک یقینی می رسم. چون به یک یقین می رسم آن کار را انجام می دهم. برای «پایتخت۲» هزاران آدم فنی و غیر فنی آمدند و گفتند این کار را نکن! (من اسم نمی آورم یک عده از آنها صاحب نام بودند) خیلی ها معتقد بودند این کار شکست می خورد ولی نخورد!
و برای سری سوم پایتخت؟
-گفتند پر رو نشو! شکست می خوری! هیچ کاری نشده که در سری سوم شکست نخورد! هیچ کاری نشده، «پدرخوانده» نشد، این کار نشده، آن کار نشده و… من گفتم «پایتخت۳» جواب می دهد. حتی قوی تر از «پایتخت» ۱ و ۲ خواهد بود.
بازیگران کار با ساخت سری سوم موافق بودند؟
– همه بازیگران مخالف بودند غیر از علیرضا خمسه، تقریباً همه این دوستان به خاطر رفاقت و اعتماد حاضر شدند سر این کار بیایند. با بدبختی توانستیم این تیم را جمع کنیم. مهرانفر را نداشتیم، مهران احمدی را نداشتیم و…. ولی به نظرم قصه ای که پیدا کرده بودیم آنقدر محکم بود که می شد به آن اطمینان کرد.
قصه از کجا و با چه کیفیتی به ذهن تو خطور کرد؟
– من برای هرکدام از «پایتخت» ها به لحاظ قصه ای استراتژی خاص خودم را داشتم. در پایتخت اول خیلی کارمان سخت بود و از آنجا که می دانستم مردم ما خیلی قصه دوست دارند سعی کردیم قصه محور باشیم. یک قصه محوری سراسری پر از لحظات جذاب، در سری دوم هم همین طور اما در سری سوم سعی کردیم لحظه محورتر باشیم و قصه فان تر (شادتر) و شیرین تری داشته باشیم. شما به عنوان یک نویسنده باید به شرایط روز جامعه فکر کنی، مردم در چه شرایطی زندگی می‌کنند، اوضاع سیاسی، اقتصادی چگونه است، مردم به لحاظ روحی-روانی در چه شرایطی هستند و… ما در سری سوم یک مقدار کار را مفرح تر دیدیم.

 
ضمن اینکه کتمان نکن که برای تو قصه های تلخ از جذابیت خاصی برخوردار هستند؟
– دقیقاً، حقیقت را اگر بخواهم بگویم این است که من خیلی وام دار اتفاقات و حقایقی هستم که دور و اطرافم رخ می دهد. زیاد به این فکر نمی کنم که بروم قصه های عجیب و غریب پیدا کنم. سعی می کنم قصه های کوچک اما پر از ریزه کاری داشته باشم. بچه های ما سال گذشته تصادف کردند و مدام این دو نفر با عصا کنار ما بودند. اتفاق و وضعیت آنها خیلی غم انگیز بود ولی برای من یک برداشت کمدی هم داشتند. یعنی دیدن آنها اگر چه عذاب آور بود اما برای قصه من جذاب به نظر می رسید. همان آدم ها برای من تبدیل شدند به اوس موسی، این دو نفر در کنار ما بودند ما هیچ کاری برایشان نمی توانستیم انجام دهیم برای کارهای کوچک روزمره شان هم به دیگری نیاز داشتند، وضعشان غم انگیز بود ولی می شد از آن شرایط یک شرایط جذاب خسته نباشید درست کرد. شرایطی مثل اوس موسی، بهبود و…
و در سری سوم دوباره خشایار الوند به تیم نویسنده اضافه شد….
– ببین از آنجا که ما مصمم هستیم همیشه تیم باقی بمانیم دوباره در سری سوم خشایار را به کار دعوت کردیم. ایده ما از اول کشتی بود و خشایار پیشنهاد داد که محسن بیا خودت نقی کشتی گیر قصه باش.
کشتی از ابتدا شکل قصه محور در قصه داشت؟
– بله، اما خشایار مسیر خوبی به قصه داد. واقعاً ما یک تیم بودیم و دست به دست هم دادیم تا محصول به وجود آید خیلی مهم نبود کی چکار کرده، خیلی وقت ها امیر معقولی حتی به ما ایده های خیلی خوب می داد. حتی گاهی در کار بازیگران دخالت می کرد و نظرهای خوب می داد. خیلی وقت ها ما در کاراو دخالت می کردیم و می گفتیم امیر این نفر خوب نیست یا… کارگردان راجع به متن، ما راجع به کارگردان، همه راجع به همه چیز صحبت می کردند. در این کار همه درگیر بودند و یک جورهایی خودشان را در کلیت کار دخیل می دانستند.

 
تو سیناپس می زدی خشایار دیالوگ نویسی می کرد یا…؟
– همه چیز عمدتاً با من بود. به هر حال پایتخت دچار لحنی است که مخصوص خود من است. من لحن، شکل و فضا و اتمسفر را طراحی می کردم و عمده دیالوگ ها را خشایار می نوشت. من هم هر جا نیاز بود کمکش می کردم. او هم یک جاهایی متقابلاٌ ایده های سیناپسی داشت و کلاٌ خیلی تیم بودیم.

 
چرا به دنبال این نبودید که «پایتخت۳» هم یک قصه محوری کامل A تا z داشته باشد و مابقی ماجرا حول آن روایت شود؟
– مثل پایتخت یک؟
بله مثلاً پایتخت یک؟
– آخه ما آن جنس کار را تجربه کرده بودیم. ضمن اینکه در این فضا شما می توانید قصه های بیشتری را روایت کنید. الان دنیا خیلی دنیای مینی مالی شده، مردم خیلی به قصه های ریزتر و کوچکتر جذب می شوند. آقای طالبی نژاد به من می گفت محسن من فکر می کردم برخی قصه ها را تو پیگیری کنی خیلی هم بامزه شود ولی می دیدم تو آن را در اوج رها می کنی! فکر می کنم یک جاهایی خیلی خوب نیست با یک موقعیت کمدی آنقدر بازی کنی و آن را حفظ کنی که از مزه بیفتد
قبول داری در برخی از لحظات جایگاه و محبوبیت کاراکتر ها بیش از قصه پیش برنده بود؟
– ساخت یک سریال ورزشی در قدم اول برای همه مردم نمی تواند جذاب باشد. ما یک قصه اول داریم ساختمان فرو می ریزد، نقی دچار بداحوالی می‌شود رو می آورد به کشتی، یک چیزهایی می بینیم بعد کشتی را رها می کنیم…
به سراغ خانواده می رویم؟
– بله
اما کشتی کماکان نخ تسبیح قصه است؟
– بله چون روی شخصیت اصلی تأثیر خودش را می گذارد. حالا شما باید بلد باشید رندانه خانواده را نگاه دارید. دوباره از یک جا خیلی خانوادگی کشتی وارد قصه می‌شود. این تجربه بسیار تکنیکال بود که ما با حرف زدن به آن رسیدیم. به هر حال ما می دانستیم که کشتی به تنهایی نمی تواند کشش لازم را ایجاد کند، حتی می توانست لطمه وارد کند
قطع به یقین تو وخشایار به شدت بر مبنای کاراکترهای شناخته شده دو سری قبل قصه نویسی می کردید و این حس می شد که گاهی اوقات پیشرفت قصه بر شانه کاراکترهاست، گاهی خود نقی و گاهی بهبود و ارسطو….
– حرف تو کاملاً درست است. این به نظر من جزو محاسن پایتخت است. اصلاً چرا پایتخت به ۳ می رسد؟ به این دلیل که شخصیت های طراحی شده که آنقدر پای شان روی زمین است، آنقدر زمین خوبی هستند که بتوان انواع بذر را روی شان کشت کرد که مدت ها می توانند روی قصه های جذاب باشند. من از تحلیل تو خیلی خوشم آمد به نظرم حرف خیلی درستی است.
البته این شرایط خیلی خطرناک است؟
– دقیقاً
چون خیلی از کارهای تلویزیون ما به خصوص در آثار مناسبتی با تکیه بر بازیگر و… رفتند و باختند؟
– موافقم درست می گویی! خیلی ها به من گفتند محسن مردم عاشق نقی هستند، عاشق ارسطو هستند یک قاب دو نفره از اینها بگیری حل است. قبول نکردم و گفتم دلیل شکست خیلی از کارهای ما همین نگاه است! ساده نگاه کردن به این ماجرا، مردم بیش از هر چیز قصه دوست هستند حالا اگر به قول تو یک جاهایی شخصیت ها به دلیل محبوبیت شان قصه را پیش ببرند که چه بهتر! ! ما اصل قصه خوب است.
ما در برخی از قسمت ها شاهد این بودیم که حوادث و رخدادهای قصه آنقدر پر رنگ و لعاب نیست که بتواند آن قسمت را پر و پیمان نگاه دارد اما در همین شرایط آن قسمت به لطف اجرای بازیگران جذاب از آب درآمد و گرفت؟

فکر می کنم تو به عنوان نویسنده سریال در آن قسمت ها خیلی باید دل دل می کردی مثل قصه قسمت یکی مانده به آخر (پیراهن تیم ملی)؟
– حقیقت این است که فیلمنامه برای من یک فرمول ریاضی است. بارها تو دیده ای که در یک فیلم هالیوودی قهرمان دارد در صحرا می رود خانمی سر راه او قرار می‌دهند. آن خانم یک کاتالیزور برای قصه است. معمولاً حضور یک خانم در قصه بسیار مهم و حیاتی است به اعتقاد من اینها ریاضی است. در واقع پایتخت برای من یک ریاضی است هر یک از اعضای تیم ما به خط به خط این ریاضی فکر می کردند روی آن کار می کردند، سر هر چیز کوچک چانه می زدیم، بحث و جدل داشتیم و به راحتی از کنار آن نمی گذشتیم. به طور مثال می گفتیم چوچانگ را وارد کردیم خُب او چقدر جذابیت دارد؟ یک بخشی از کار با این حادثه پیش می رود خُب حالا چه کنیم؟ من فکر می کنم اگر ریاضی یک فیلمنامه دربیاید شما متوجه خواهید شد که پازل ها چگونه باید کنار هم چیده شود.
از ابتدای قصه مشخص بود که قرار است یک فینال کشتی با قهرمانی نقی داشته باشید یا در طول کار با نگارش هر قسمت به این می رسیدید؟
– همه چیز از ابتدا معلوم بود اما کیفیت آن را نمی دانستیم! ببین یک چیزهایی براساس جبر تغییر می‌کند. متأسفانه ما همیشه به این مسئله اشاره می کنیم و به اعتقاد من مردم هم بی تقصیر هستند. شرایط تولید در تلویزیون ما آنقدر خوب نیست که بتوانیم زودتر شروع کنیم و با برنامه ریزی بهتری کلید بزنیم.
نمونه اش سفر ترکیه که کنسل شد.
– این خانواده قرار بود به ترکیه بروند و ما از جذابیت های آنجا سود ببریم. وقتی دیدیم برخورد فرهنگ ها را آنطور که می خواهیم نمی توانیم نشان دهیم به این فکر افتادیم که چوچانگ را از آن طرف وارد قصه کنیم.
چینی بودن زن ارسطو بر چه مبنایی انتخاب شد؟آیا بیشتر به دنبال ویژگی های کمدی یک زن چینی با توجه به تفاوت های فرهنگی و… بودید یا…؟
– اول یک زن ترکیه ای مدنظر بود اما بعد فهمیدیم که زن ترکیه ای به لحاظ چهره خیلی معمولی است. به لحاظ آداب و فرهنگ هم خیلی چیز ویژه ای نمی توان در آن یافت به همین دلیل به سراغ زن چینی رفتیم. چین به لحاظ موسیقی، فرهنگ و…. خیلی قابل استفاده تر بود. ضمن اینکه شوخی هایی که می شد با این مقوله کرد هم صددرصد مدنظر بود. خیلی هم از این قصه سود بردیم داستان کشتی گیر چینی، ورود چوچانگ، کاراکتر خودش و….
تو نقش اصلی سریال را یک جورهایی در مقام بازیگر بر عهده داشتی دغدغه هایت روی بحث فیلمنامه ای که روز به روز شکل می گرفت باعث نشد تمرکزت روی کار بازیگری پایین بیاید؟ این دو مقوله مهم (نویسندگی و بازیگر سریال مناسبتی نوروز آن هم با محدودیت های زمانی و…) به یکدیگر لطمه وارد نکرد؟
– وقتی وارد عرصه ای می شوی که برای خودت لذتبخش است کار به مراتب راحت تر می‌شود. اگر نقی همان نقی پایتخت یک یا دو بود قطعاً من رغبتی برای بازی در آن نقش، نداشتم حالا وقتی که نقی قرار است کشتی بگیرد…
قهرمان بشود…
ـ بله قهرمان بشود، دچار یک وضعیت خاص شود و به لحاظ جذابیت های بازیگری چالش برانگیز شود طبیعی است من روی هوا چنین موقعیتی را می زنم. من برای نقی ۱۱ کیلوگرم وزن کم کردم که تو می دانی امروز دچار انواع و اقسام بیماری شدم. در بحث نگارش خشایار الوند با سعه صدر کمک حال من بود. ما ۴قسمت را همین جا نوشتیم، بعد از آن فیلمنامه ها می آمد شمال، گاهی خشایار مجبور بود به شمال بیاید، گاهی مسئله ای مدنظر من نبود تغییرش می دادم بالا و پایین می کردیم گاهی چند بار کار بازنویسی می شد. خشایار به نظرم در این راستا زحمت کشید و تا جای ممکن خیال مرا راحت می کرد.
فیلمنامه کامل قبل از هر قسمت به دست بازیگر می رسید؟
ـ فیلمنامه اساساً کامل دست بازیگر داده می شد با این شرایط که چون بخشی از نوشته گردن خود من است و سر صحنه هم حاضر هستم خب احتمال دارد سر صحنه یک درصدی فیلمنامه تغییر کند اما عمده کار ما فیلمنامه صرف است.
یعنی سکانس های تجلیل از بهبود فریبا، دیالوگ هایش در آکادمی فوتبال و رونمایی از پیراهن تیم ملی از پیش نوشته شده بود؟
ـ کامل و دقیق، اگر چه بر اساس اتمسفر صحنه تغییراتی هم داشتم اما همه چیز بر مبنای فیلمنامه پیش رفت.
ادامه دارد …


برچسب :    ، ، ، 
  • ارسال ایمیل به دوستان در یاهو
  • اضافه کردن به Google Bookmarks
  • داغ کن - کلوب دات کام
  • Reddit
  • Twitter
  • facebook
  • balatariin
  • RSS
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 امتیاز از : 500 out of 5)
Loading...

نظرات کاربران

ارسال نظر

مشاهده قوانین ارسال نظر

  • جديدترين خبرها
  • منطقه آزاد ماکو
  • بازار
  • ورزش
  • جامعه
نظرسنجی

نمره شما به دولت دکتر روحانی؟

مشاهده نتایج

Loading ... Loading ...
ديدني ها
داغترين ها
تبليغات

تبلیغات در سایت خبری بینانیوز

درج آگهی

خرید اینترنتی



نتایج زنده مسابقات بهمراه جدول لیگ

خبرهای خبرگزاری ها

براي مشاهده جديدترين خبرهاي درج شده در خبرگذاري هاي ديگر از ليست بالا خبرگذاري خود را انتخاب نماييد

عضویت در خبرنامه


 

برای دریافت خبرهای سایت در خبرنامه عضو شوید
بينانيوز ، بينش و بينايي مي بخشد - Copyright © 2016 RSS