پیام زندگی امام رضا از نظر رهبر انقلاب
اینستاگرام منتسب به رهبر معظم انقلاب با انتشار متنی پیام زندگی پرماجرای امام رضا (ع) را بیان کرد.

اینستاگرام منتسب به رهبر معظم انقلاب با انتشار متنی پیام زندگی پرماجرای امام رضا (ع) را بیان کرد.
:
به گزارش سایت خبری بینانیوز‌، به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ صفحه منتسب به رهبر معظم انقلاب در اینستاگرام با انتشار گزیده ای از سخنان ایشان در سال ۶٣ پیام یک کلمه ای زندگی پرماجرای امام رضا (ع) را بیان کرد.
:
3503043_665
:
صفحه منتسب به رهبر معظم انقلاب نوشت:
رهبر انقلاب:
ما که نباید فقط به مرقد امام رضا اظهار ارادت کنیم؛ او امام ماست، زندگی او برای ما درس است، از زندگی او باید درس بگیریم؛ زندگی او برای ما یک پیامی دارد، آن پیام چیست؟ من آن پیام را در یک کلمه خلاصه می‌کنم. بدانید پیام زندگی پرماجرای امام رضا (علیه السلام) به ما عبارت است از مبارزه‌ی دائمی خستگی‌ناپذیر.
١٣۶٣/٩/٣
./.

برچسب :    ، ، 
  • ارسال ایمیل به دوستان در یاهو
  • اضافه کردن به Google Bookmarks
  • داغ کن - کلوب دات کام
  • Reddit
  • Twitter
  • facebook
  • balatariin
  • RSS
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 امتیاز از : 500 out of 5)
Loading...

نظرات کاربران

  • بسم الله الرحمن الرحیم
    به مناسبت میلاد مسعود و فرخندۀ امام عاشقان مثنوی «نگارۀِ نور» تقدیم می‌گردد به ساحت مقدس ثامن‌الائمه علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام و تمامی عاشقان این امام همام
    بوی رضا می‌رسد از طَرفِ باغِ عشق – تازه به دل می‌شود، فاطمه را داغِ عشق
    بسته شَفَق زیبِ گُل، بر سر آفاقِ عشق – نقش رضا می‌زند، فاطمه بر طاقِ عشق
    شاخ طرب بِشکُفد بر لبِ ایوانِ حق – شمس ولایت زند سر زِ نگاهِ شفق
    دلشُده‌ای می‌رسد فاطمه را چون علی – ثامن آل عبا، قوم ولا را ولی
    خون‌جگری می‌رسد فاطمه را درد و داغ – شمس دل آوارۀِ، شام و حجاز و عراق
    ضامن آهوی دل، شاه ولایت رضا – فاطمه را وارثِ درد و غمی جان‌فزا
    از رخ زهرایی‌اش، نور حسینی جَلی – وارث درد و غم و محنتِ زهرا، علی
    شمس خراسان زند سر ز دیارِ حجاز – لاله اذان گوید و ماذنه خواند نماز
    غلغله‌ای در جهان کرده محبت به پا – غافله سالار دل می‌رسد از کربلا
    شبنم چشمان او، خون دل یاسِ عشق – فاطمه را می‌رسد وارث میراثِ عشق
    خِرمنِ دل پرشرر زآتش سودای او – سرمۀِ چَشم ملک، خاکِ کفِ پای او
    در دل عشاق او سوز و شرار و شرر – ژاله فرو ریزد از دیده ز خون جگر
    شش‌درِ شوریدگی بَستۀِ چشم تَرَش – غارت دل‌ می‌کند آن نگهِ دلبرش
    عِطر خوشِ ثامنِ سلسلۀِ نورِ عشق – کرده به پا در جهان غُلغُلۀِ شورِ عشق
    فاطمه را می‌رسد، شمس شموسِ ولا – پردۀِ دل میزند سازِ خوش کربلا
    ناوک مژگان او تیر جگر دوز عشق – یوسف رخسار او ماه شب افروز عشق
    باد صبا آورد نَفخه ز باغِ بهشت – وقت ثمر می‌رسد، فاطمه را لاله کِشت
    رهزنِ صحرای عشق، ضامن آهوی دل – پایِ دلِ عرشیان، مانده از او جا به گل
    بر لب لعلش خدا، کرده عطش را هوس – فاطمه را می‌رسد ماه مسیحا نفَس
    در صدف فاطمه دُرِّ شب افروز، او – غَزوۀ دل را غمش، لشکر پیروز، او
    بیرق سبز ولا در کفِ سردار عشق – باخبری می‌رسد از همه اسرار عشق
    جام صبوحی به کف، از خم کوثر رسد – وارث فرق دوتا گشتۀِ حیدر رسد
    در شب دیجورِ غم، شمس ولا شد جَلی – قبله گهِ عاشقی، شاه خراسان، علی
    صحن و سرایِ دلم، خانۀِ عشقِ رضاست – غُلغُلۀِ عاشقی، در دل تنگم به پاست
    عاشق زهرایم و کُشتۀِ درگاهِ عشق – در هوس کربلا، می سِپُرم راهِ عشق
    هر که گزیند به دل، قبلۀِ جان، کربلا – دل شودش مَجمَرِ سوز و شرارِ ولا
    بس که قلم نالۀِ کرب و بلا میزند – بحر خروشانِ دل، موج ولا می‌زند
    سینۀ دریا کجا خسته شود از خروش – نور ولا کی شود در دل عاشق خموش
    عاشق زهرایم و جامِ ولا کرده نوش – می‌کِشم از عاشقی، دار بلا را به دوش
    ظلم سکندر مرا گو بِکِشد سر به دار – کرب و بلا را به سر، بر سر نی رهسپار
    فصل بهار ولا ره نبرد بر خزان – ما و غمِ عشقِ آن، بی‌سر مستِ اذان
    حُکمِ مرا داده‌ اِی، بند و اسیری، به گوش – کی تو توانی کنی شعلۀ حق را خموش
    بلبل زهرایم و مست غزل‌خوانی‌اش – جان به فدای غم و درد و پریشانی‌اش
    جان به فدایِ دلِ، زینب و درد و غمش – جان به فدای قَدِ، آمده از غم خَمش
    شیعه‌ام و زادۀِ کرب و بلا، شور و شِین – جان به فدای سرِ غرقه به خون حسین
    مطلع این مثنوی گرچه به نام رضاست – آخرِ هر عاشقی یادِ خوشِ کربلاست
    قبله گه شیعه تا مدفنِ آن سر جُداست – شیعه به شادی و غم نعره زنِ کربلاست
    خون‌جگر کُشتۀِ میخ دری بی مزار – شیعه و رنج و غم و تاب و تبِ انتظار
    گرچه دل شیعه را کِشته به آتش شرار – قتلگه انتظار، کُشته هزاران هزار
    گرچه غم عشقِ یار، برده ز دل‌ها قرار – می‌رسد آخر بر این فصل خزان نوبهار
    کرده به تن یوسفی خِرقۀِ سبز ولا – می‌رسد آخر زِ رَه، مُنتقِم کربلا
    دل به امید قَبَس، راهی طور وَلاست – تشنه لب یاریِ، منتقم کربلاست
    می‌رسد آخر شبی شیعه به این آرزو – یوسف گم گشتۀِ، فاطمه می‌آید او
    پیر خراسانیم، مژده که او می‌رسد – منتقم تشنۀِ، پاره گلو می‌رسد
    ای شده جانت به لب از غم هجران او – بوی سحر می‌دهد شام غریبان او
    می‌ شنوی از یمن، بوی خوش آمدن – مژده رسان شیعه را، جان تو آید به تن
    فاطمه را می رسد یوسف دور از وطن – وارث آن کُشتۀِ ، پاره تنِ بی کفن
    بوی ظهور آید از شام و عراق و دمشق – رو به سحر میرود شام غریبان عشق
    به امید ظهور یار
    سه شنبه سوم شهریور ۱۳۹۴ – تهران – منصور نظری

    رای شما: Thumb up 1 Thumb down 0


ارسال نظر

مشاهده قوانین ارسال نظر

  • جديدترين خبرها
  • منطقه آزاد ماکو
  • بازار
  • ورزش
  • جامعه
نظرسنجی

نمره شما به دولت دکتر روحانی؟

مشاهده نتایج

Loading ... Loading ...
ديدني ها
داغترين ها
تبليغات

تبلیغات در سایت خبری بینانیوز

درج آگهی

خرید اینترنتی



نتایج زنده مسابقات بهمراه جدول لیگ

خبرهای خبرگزاری ها

براي مشاهده جديدترين خبرهاي درج شده در خبرگذاري هاي ديگر از ليست بالا خبرگذاري خود را انتخاب نماييد

عضویت در خبرنامه


 

برای دریافت خبرهای سایت در خبرنامه عضو شوید
بينانيوز ، بينش و بينايي مي بخشد - Copyright © 2016 RSS